یه آهنگ خیلی ملایم که ست کردم با حال خراب این روزا برای بار هزارم داره پلی میشه ... کاشکی میشد بعضی وقتا انگشتتو تا حلق فرو کنی و بعضی دلبستگی هارو بالا بیاری و خلاص ! مث کسی که تازه متولد میشه ! خالی ! جدید ! از مسیر قدیمی خیلی وقته رد نمیشم ... مدت هاست بنیامین گوش نکردم ... فولدر عکساتو که نگو ... گم کردم ... شمارتوووو اگه این حافظه لعنتی بزاره پاک کردم ... ولی امان از این اسم ... که رو لب میاد تا منو جون به لب کنه ... چهار حرفه ولی همه دنیامه ...
هیچ کلمه ای تو سرم نیس ! من اینجا ! تو اونجا ! فاصله بینمون چندتا خیابون هم نیست ... انقدر نزدیکیم که اگه برگردم میفتم میون دستات ... و انقد ازت دورم که اگه زمین 300 دور هم بچرخه باز تورو نمیبینم ...
داره پاییز میاد منم و تب تن سوزی که انگار هر ثانیه شهریور به سمت مهر قدم برمیداره ، قوی و قوی تر میشه ... منمو عطش تو ! آرزوی بوسیدن اون لب ها با من به گور میره ... وای به من ! اگه کسی این تن نوشته هارو بخونه ؟ باید یه شب تو عاشقانه ترین شب آذر با دیوانه ترین حالت ممکن همه رو آتیش بزنم که نکنه یه روز این هوس ها تو دل شهر پخش شه و ... جذابیت پاییزی تو زبونزد همه شه ...
تابستان 95 - م . س
برچسب:
نویسنده: ماهان ابراهیمی