اشکال نداره. خداکنه همیشه خوش باشی. اشکال نداره که نیستی. من که نبودنت رو یاد گرفتم. من که خوب بلد شدم بدونِ تو بگذرونم. تا الان تونستم و بازم میتونم بدون تو باشم و میدونم روز به روز اوضاع و وضعیت بهتر از این میشه.کی دیده شب بمونه؟ کی دیده اوضاع بد بمونه؟ لرزش دستام خوب میشه. بغض تو گلوم تموم میشه. حرفایی که باید به تو بگم و تو نیستی که بشنوی رو تهش اینه که مینویسم دیگه. به دیوار میگم به سقف میگم. کم حرف شدنم، لاغر شدنم، بی ذوق و انگیزه شدنم، ساکت و صامت شدنم. گریه های بدون دلیل و الکیم، لرزش صدام دستم مردمک چشمام، نرسیدنم به تو، به گور بردن خیلی از آرزوهام، دلتنگی های همیشگیم. برای من مهم نیست برای توهم مهم نباشه. من میدونی به چی خیلی اعتقاد دارم؟ به اینکه آدمی که میگه دردت به جونم خودش میشه درد برات. خودش میشه بغض توی گلوت. خودش میشه علت اصلی نابود شدنت. ولی حالا که دارم جون میدم. دیگه حالا که رفتی دیگه برنگردیا. خدای منم بزرگه. خواستم بهت بگم بدون هرجایی رفتم، هرکاری کردم، با هرکی بودم، تو همیشه کنج ذهنمی. تو همیشه با منی. ولی دیگه وقتشه بری. بری پی اون زندگی که برای خودت ساختی. این روزا میگذره. خدای من. خدایی که یار بیکسونه خیلی بزرگه. تو برو و خوش باش. منم خودمو گول میزنم که خدا برای من بهترشو خواسته و تو حتماً صلاح من نبودی که از زندگیِ من رفتی و تو بروت نیار منم به روم نمیارم که از تو بهتر برای من وجود نداره. دیگه بالا بریم و پایین بیایم دیگه وقتِ خدافظیه. مهم نیس چقدر کشش بدم، مهم نیس چقدر طول بکشه؟ رفتنی باید بره. هرچی زودتر بهتر. هرچی کشش بدی فقط دردش بیشتره. منم میتونم ظاهرمو حفظ کنم. نگران که نیستی نه. ولی عذاب وجدان هم نداشته باش. بدیه داستان میدونی چیه؟ من حتی نتونستم یه خدافظیه درست درمون باهات کنم. خوبه باز این وبلاگ هس. البته نمیدونم میخونی یا نه. ولی من که میتونم بگم. نمیتونم؟ خداحافظ همهِ هستی من. امیدوارم زندگیت پر از لحظه های خوب باشه. امیدوارم زندگیت پر باشه از روزایی که از ته دل بخندی. هم لبت هم چشمات. امیدوارم به هرچی که میخوای برسی. روزای پر از برکت و انرژی خوب رو برات آرزو میکنم. دائمی بودنِ و مهم تر از اون واقعی بودنِ و لذت بخش بودن روزاتو از خدا از ته دلت میخوام. من بخشیدمت و امیدوارم خدایی که انقد ادعای بنده خوب بودنشو داری هم تورو ببخشه و دلش واسه شکوندن دلِ من ازت نگیره. من رها کردم، منِ امروز نبودنِ تورو قبول کرده. امیدوارم اونایی که دارنت حالِ خوب و انرژی خوب بهت بدن. خداروشکر. منم میدونم ایمان دارم اونی که نخواست منو تو بهم برسیم منو دوباره روبراه میکنه و هوامو داره. من حس میکنم سهممو برای خوب کردن حالت ادا کردم. دیگه منِ بعدش از روی دوش من برداشته شده. خوب باش، پر انرژی، خندون، شوخ و پر از حال و انرژی مثبت، مثل همیشه. سلامتی و شادی تو یکی از اصلی ترین خواسته های قلبیمه. امیدوارم زندگیت پر بشه از شبیه آدمایی که تو برای من بودی. دیگه وقتش رسیده. تا اینجاش هم من هی زور زدم خودمو بهت یادآوری کردم. دندونی که پوسیده بود رو هی روکش کردم. هی عصب کشی کردم. هی پولیش کردم. دیگه بسه. دیگه وقتشه این دندونِ خراب رو بکشیم بندازیم دور. جاش اول میزاریم خالی بمونه. زخمش که بسته شد. خطر عفونتش که رد شد. آماده پذیرش یه دندون جدید شد. اون موقع س که دندون جدید و سالم و درست و حسابی که نه برای این جای دندون کوچیک باشه و نه بزرگ رو میزاریم. دیگه خدافظی بسه. برو. خدا پشت و پناهت. امیدوارم خدا بخواد و تو زندگی بعدی سهم من باشی. دیگه در موردت هیچی تو این وبلاگ نمینویسم و این آخرین مطلبی بود که در این وبلاگ نشر شد. به امید رسیدنِ روزی که همه چی درست سرجای خودش باشه.
برچسب:
نویسنده: ماهان ابراهیمی